یک بار دیگر عشق را با خون نوشتند
تعبیر لبخند تو را گلگون نوشتند
تا دست عشق از پیکر عاشق جدا شد
با دست لیلا قصه مجنون نوشتند
این کوچه ها بی تو همیشه بی قرارند
حس غریبی بین پاییز و بهارند
رفتی ولی فکری به حال کوچه ها کن
بوی تو دارند و تو را اما ندارند
بیدارم و می بینمت رویا به رویا
از پیش چشمم می روی دنیا به دنیا
با تو میان آب و آتش آشتی بود
در آتش است از رفتنت دریا به دریا


نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 12:17 توسط صدرا
|